عباس صالحی شهواری |
توجه كامل به نوزادان و كودكان يك جامعه از مهم ترين مسائل و مشكلات در هر كشوري مي باشد و دولت ها بخش مهمي از برنامه ريزي ها و سرمايه گذاري هاي خود را بر روي اين قشر متمركز مي كنند. در صدي از كودكان در هر كشوري از هنگام تولد يا حين تولد يا بعد از آن به انواع معلوليت دچار مي شوند و اين كودكان معلول در بيشتر جوامع بشري مورد توجه خاص هستند و سازمان ها و نهاد هاي مختلف دولتي و غير دولتي در امر آموزش ، توانبخشي و توانمندي كودكان معلول مشاركت دارند.
امروزه يكي از مهم ترين اقدامات مسئولين بهداشتي و بهزيستي و رفاهي در هر جامعه اي پيشگيري از تولد كودكان معلول مي باشد . در اين بين تبيين علل ابتلا به معلوليت ها براي خانواده ها و حتي كارگزاران دولتي مي تواند راه را براي پيشگيري از انواع معلوليت ها هموار كند . كودكان و نوجوانان سرمايه هاي انساني كشور عزيزمان مي باشند و بدون شك توجه به اين قشر آينده اي روشن و سلامت وسعادت را براي شهروندان به ارمغان مي آورد. امروزه توجه به كودكان و نوجوانان يكي از مهم ترين و اساسي ترين محور هاي برنامه ريزي هاي كلان كشور مي باشد و دولت مردان و سياستگذاران سرمايه گذاري هاي عمده اي را بريا سلامت و و بهبود شرايط رشد كودكان انجام مي دهند.و سازمان هاي جهاني و بين المللي مرتبط با كودكان هم مانند يونيسف نگراني هاي دولت ها را در مورد كودكان بررسي وكمك هاي لازم را براي ايجاد شرايط مناسب رشد و سلامت كودكان مهيا مي كنند. بديهي است كه چنين برنامه ريزي هايي مستلزم شناخت مشكلات پيش رو ، شناخت و آگاهي از پتانسيل هاي موجود نيروهاي تخصصي و همين طور شناخت اختلالات ، سندرم ها و بيماريهاي شايع در نوزادان و كودكان مي باشد. آشنايي جامعه با با اين عوامل مي تواند آگاهي نسبي را در خانواده ها و مديران و ساير اقشار تصمصم گيرنده ايجاد كند . اين آگاهي در چگونگي تشكيل خانواده ، باروري و تربيت فرزند و ساير برنامه هاي بهداشتي و درماني نقش اساسي دارد..........
-%5BArash98.com%5D.jpg)
این روزها نوعی نگرانی بین بیشتر مردم وجود دارد . خیلی ها نگرانند ... نگران سیاست ... اقتصاد ... فرهنگ ...هنر و... نگران آینده ...!! اما دیدن این عکس های نوستالژیک لطفی دیگر دارد عکس های دهه ی۵۰ شمسی ... دهه ای که به قول سهراب سپهری : مردم دانه های دلشان پیدا بود...!

میدان ولی عصر ( پهلوی ) سال ۵۴ شمسی - روبرو بلوار الیزابت ( کشاورز ) و سمت چپ سینماپولیدور ( قدس فعلی) نمایان است. نکته ی جالب اینکه می شود ماشین های توی عکس را شمرد...!

سپاهی دانش مشغول تعلیم نو آموزان روستایی...

روزی شاد برای خانواده های ایرانی - سال ۵۶

افسر زن راهنمایی و رانندگی - سال ۵۶

به نوشته ي روزنامه ي روزگارشماره ي سه شنبه 20 دي ماه ، رييس اداره ي بهزيستي شهر تهران در يك نشست خبري شركت كرده و در خصوص آسيب هاي اجتماعي صحبت كرده ولي هيچگونه آمار و اطلاعاتي از آسيب هايي كه در پايتخت موجود است ارائه نداده . قادري از ارائه ي آمار زنان روسپي خودداري كرده و گفته وزارت كشور اجازه ي ارائه ي آمار زنان روسپي را به بهزيستي نمي دهد . البته در خصوص ساير اسيبها مانند كودكان فراري ، دانش آموزان معتاد ، جوانان بيكار هم وضعيت به همين منوال است و خط قرمزي به نام آمار و اطلاعات وجود دارد.....
اما جامعه شناسان ، روان شناسان و متوليان رفاه اجتماعي معتقدند تا يك جامعه ي آماري از آسيب ها در دست نباشد نمي توان هيچگونه برنامه ريزي براي رفع آن انجام داد. عدم ارائه ي آمار زنان روسپي آن هم در پايتخت كه به وضوح مي توان روسپيگري را مشاهده نمود آن هم از سوي يك مقام دولتي جاي تاسف دارد. كارشناساني كه به مسائل اجتماعي و رواني جامعه مي پردازند بايد از آخرين اطلاعات آسيب ها و بزه ها با خبر باشند و اين انتظار بي جايي نيست... آماري مانند تعداد زنان روسپي به طور مستقيم با آسيب هاي ديگر مانند گسترش ايدز ، اعتياد ، بيماري هاي مقاربتي و .... در ارتباط است . هشدار هاي پي در پي نهاد هاي دولتي و غير دولتي و صاحب نظران حوزه ي اجتماعي و رواني جامعه نسبت به كاهش سن روسپيگري در ايران سال هاست كه در فضاي رسانه اي بازتاب دارد ولي تاكنون ترسي موهوم از طرف نهاد هاي مربوط اين آمار را هم چنان مخفي نگه داشته . جمعيت زنان روسپي هر چقدر كه باشد زيبنده ي كشوري نيست كه مهد تمدن و فرهنگ در جهان است و مديران و دولتمردان به اين نكته توجه كنند كه هر چه قدر آمار و اطلاعات آسيب هاي اجتماعي بيشتر مخفي نگه داشته شود به همان نسبت پيدا كردن راه حل براي زدودن آن از جامعه سخت تر و سخت تر خواهد شد.
مركز توانبخشي معلولين آزادگان شهرستان ميناب با همكاري اداره ي بهزيستي شهرستان ميناب و اداره ي كل بهزيستي استان اولين جشنواره موسيقي محلي معلولين استان ( با نام جي بل ) را با هدف ايجاد انگيزه و خود باوري در بين معلولين و اشاعه و ترويج فرهنگ موسيقي بومي برگزار مي كند . اين جشنواره با همت همشهري باذوق و هنرمندم آقاي سبحاني و ساير همكارانش در مركز توانبخشي آزادگان ميناب در اواخر بهمن ماه در شهر زيباي ميناب برگزار خواهد شد. هم فال است و هم تماشا ! طبيعت زيباي بهمن ماه ميناب و دل دادن به نواي دل انگيز و جادويي موسيقي ...! و باور كردن توانمندي هاي معلولين استانمان...
نشاني دبير خانه : ميناب - ميدان ۲۲ بهمن - بلوار دانشگاه - كوچه ي شماره ۶ - مركز توانبخشي آزادگان
تلفن : ۰۷۶۵۲۲۸۳۲۰۱
همراه : ۰۹۱۷۳۶۵۱۰۱۳

در سال 50- 1349 درآمد نفت 1200 میلیون دلار بود.این درآمد در سالهای 56- 1353 ناگهان افزایش یافت و به 38 میلیارد دلار بالغ گردید که تنها 20 میلیارد دلار از این درآمد مربوط به سال 55 - 1354 میباشد و با مقایسه درآمد دهساله 1343 تا 1353 که جمعا 13 میلیارد دلار بود این افزایش چشمگیر مشخص میشود.به بیان دیگر طی 13 سال درآمد نفت صادراتی دولت ایران 51 میلیارد دلار بوده که 38 میلیارد آن طی سه سال 1353 تا 1356 بوده است.
بخش عمده این درآمد، صرف اجرای برنامههای رفورم «انقلاب شاه و مردم» گردید.محمد رضا شاه، با ابداع طرحهای جاهطلبانه، قصد داشت ظرف مدت کوتاهی ایران را به یک قدرت صنعتی مدرن تبدیل کند، بیآنکه در صحنه سیاسی و آزادي هاي سياسي قدم بردارد.
در این دوران، همه قدرتها در دستشاه بود، توسعه و پیشرفت، تمایل و امر شخصی شمرده میشد و تصميم هاي یک فرد بود كه راه را پيش روي كشور مي گذاشت.طرحها و برنامهها، تابع خواستهها و هوسهای او قرار داشت.مشاورانش تکنوکراتهایی بودند که اوامر «ارباب» را، بیچون و چرا، اجرا میکردند.به نظر «شاهنشاه آریامهر» جامعه ایران ابزاری بود که باید در دستهای او، به عنوان یک «شخصیت تاریخی» شکل میگرفت و در جهت «تمدن بزرگ» برای او و رژیمش، افتخار ابدی تضمین میکرد.خواسته و نظر مردم و مشارکت آنها در امور مملکت و برنامه توسعه و پیشرفت، اهمیت نداشت.ملت را باید به «زور» در جهتی که او انتخاب کرده بود، پیش راند.هر چند بخشی از درآمدهای حاصل از فروش نفت، صرف اجرای برنامه توسعه و پیشرفتشد و در زمینه تولیدات صنعتی و رشد اقتصادی، خدمات، نوسازی و آموزش و پرورش و ایجاد مدارس عالی، موفقیتهایی به دست آمد، ولی بخش عمده آن به مصرف خرید جنگ افزارهای مدرن، که تهیه آن حتي برای برخی از کشورهای عضو «ناتو» دشوار بود، رسید.صدها میلیون دلار نیز حیف و میل شد و یا به جیب دستاندرکاران رفت.
از دستگاه برنامهریزی کشور یک خوان یغما ساخته شده بود، هر کسی به شاه و دربار، دسترسی بیشتری داشت، بیشتر از آن برخوردار بود.مجریان و دست اندرکاران برنامهها، منابع مالی مملکت را، دارایی شخصی خود میدانستند.خیل مقاطعه کاران خارجی و داخلی، دلالان و رابطین آنها، که با افراد خانواده سلطنتی و مقامات ذینفع ارتباط برقرار کرده بودند، از این خوان یغما، بهره فراوان بردند.تعجب نداشت که بزرگترین موارد فساد، سوای اعضای خانواده سلطنتی، در میان کسانی دیده میشد، که به شاه و دربار نزدیکتر بودند.فساد، از استبداد سبقت گرفته بود!
حدود یک دهه و نیم پس از اعلام «انقلاب سفید» در ایران طبقهای ثروتمند، حریص، بیعاطفه، و فاسد به وجود آمد که تنها هدف آن نزدیک شدن به مرکز قدرت و مال اندوزی، تا حد غارت مملکتبود.این طبقه، تخم فساد، بیایمانی و نادرستی را در میان جامعه پراکنده و بارور ساخت و در نهایت، رژیمی را که به آن وابسته بود، بیش از پیش ضعیف و بیاعتبار کرد.
دوست و همكار قديمي و تهيه كننده و نويسنده ي پيشكسوت راديو تلویزیون خليج فارس" بهنام ( غلامرضا) رضوي " چند روزي است در بخش مراقبت هاي ويژه بيمارستان ليلا ي بندر عباس بستري شده . مدتي پيش اورا در حال پياده روي ديدم ، بسيار لاغر شده بود ، خودش مي گفت به خاطر پياده روي است غافل از اينكه علت اين لاغري بيماري وي بود..... براي بهنام دعا كنيد.
شايد براي من و بسياري از كساني كه دهه ي چهارم زندگي خود را پشت سر مي گذارند دوران تحصيل در سال هاي اول دهه ي پنجاه بسيار خاطره انگيز باشد ، بخصوص اگر اين دوران را در روستاها سپري كرده باشيد كه ديگر آخر نوستالژي است . بخشي از آموزش و حتي تربيت اخلاقي ، ديني و اجتماعي ما توسط دختران و پسران جواني انجام مي شد كه فرسنگ ها از خانواده هاي خود دور بودند و شبانه روز در روستاها اقامت داشتند : سپاهيان دانش.......
![]()
دختران سپاهي دانش در مراسم رژه
بسياري از طرح هاي اصلاحي در حكومت پهلوي زاييده ي افكار شاه نبود و شاه هم اصولن كسي نبود كه از نظر فكري توانايي و قوه ي ابتكار داشته باشد. ايده هايي چون ايجاد سپاه دانش ، سپاه بهداشت و سپاه ترويج زاييده ي فكر اساتيد بزرگي چون دكتر ناتل خانلري ( كه در دهه ي چهل وزير فرهنگ بود ) ، دكتر گنجي و دكتر سياسي و اساتيد ديگر بود و اتفاقن اين طرح ها تحول عظيمي در وضعيت اجتماعي ، اقتصادي و آموزشي روستاها ايجاد كرد. ايده ي تشكيل سپاه دانش به يكي از سخنراني هاي دكتر خانلري بر مي گردد . دكتر خانلري كه يك شخصيت علمي و فرهنگي بود در يكي از سخنراني هاي خود از گسترش دانشگاه ها و مراكز آموزشي در شهرستان ها سخن گفته بود و از كمبود بودجه براي تامين آموزگاران توسط دولت گله كرده بود وي براي كمبود معلم طرح ابتكاري سپاه دانش را ارائه كرد. خانلري پس از مدتي به درخواست علم طرح سپاه دانش را نوشت بر اساس اين طرح جوانان پسر و دختر ديپلم و ليسانس به جاي دوسال سربازي پس از گذراندن شش ماه دوره ي آموزشي به عنوان معلم به روستا ها اعزام مي شدند تا به پسران و دختران روستايي خواندن و نوشتن بياموزند . شاه از اين طرح خوشش آمد و دكتر خانلري براي اجراي اين طرح به عنوان وزير فرهنگ ( آموزش و پرورش ) به كابينه ي علم معرفي شد. تا پيروزي انقلاب 28 دوره از پسران و 18 دوره از دختران در سپاه دانش خدمت كردند كه تعداد آن ها به بيش از يكصد هزار نفر مي رسيد ( اين تعداد براي آموزش و پرورش آن زمان واقعن شگفت آور بود ) . بسياري از اين سپاهيان پس از پايان دوره ي خدمت به استخدام وزارت آموزش و پرورش در مي آمدند و با حقوق و مزاياي عالي بكار گرفته مي شدند. از انصاف نبايد بگذريم سپاهيان دانش نقش بسيار بزرگي در زمينه ي سواد آموزي به كودكان روستايي ايفا كردند و اين سپاهيان در برنامه هاي پيكار با بيسوادي هم در آموزش به بزرگسالان بي سواد نقش داشتند . تشكيل سپاه بهداشت و سپاه ترويج و آباداني هم در سال 43 مكمل سپاه دانش بود چرا كه روستاييان و دهقانان فقير به همان اندازه كه از نعمت سواد محروم بودند از بيماري ، فقدان تجهيزات درماني سوء تغذيه و همچنين نبود دانش كافي در زمينه ي امور زراعي بي بهره بودند . بر اساس طرح سپاه بهداشت همه ي پزشكان ، دندان پزشكان ، دامپزشكان ، دارو سازان ، ليسانسيه هاي بهداشت و فوق ديپلمه هاي بهداشتي كه مشمول خدمت اجباري بودند پس از گذراندن دوره ي چهار ماهه ي آموزش نظامي به روستاها اعزام مي شدند. فارغ التحصيلان رشته هاي كشاورزي هم براي آموزش روش هاي نوين كشاورزي و افزايش توليدات دامي و كشاورزي و بالا بردن سطح رفاهي زندگي روستاييان به روستاها اعزام مي شدند . وظايف سپاه دانش زير نظر آموزش و پرورش ، سپاه بهداشت زير نظر وزارت بهداري و بهزيستي و سپاه ترويج و آباداني زير نظر وزارت آباداني و مسكن بود. تا سال 56 بيش از 50 هزار سپاه بهداشت و ترويج به روستاها اعزام شدند. هر چند اين طرح ها موفقيت هاي بزرگي را به همراه داشت اما مدرنيسم شتابزده و افزايش زرق و برق زندگي شهري و توقف اجراي طرح سپاهيان دانش، ترويج و بهداشت در همان سال اول پيروزي انقلاب جان روستاها راگرفت و ساختار روستاها در حال حاضر به كلي عوض شده ، آنچه در روستاهاي امروز مي بينيم مظاهر و نشانه هاي زندگي شهري است ، شايد تا دهه هاي بعد زندگي روستايي هم به خاطرات بپيوندد و عكس ها و فيلم هاي زندگي روستايي جزو عتيقه هاي ماندني هر فردي بشود.......
.jpg)
آرم سپاه دانش : زگهواره تا گور دانش بجوی ...

یکی از دختران سپاهی دانش در حال تعلیم نوآموزان روستایی
( این یادداشت را برای چاپ در صفحه ی فرهنگ و هنر یکی از روزنامه های محلی استان داده بودم . نمی دانم چرا تا به حال چاپش نکرده اند! به خاطر همین عین مطلب ارسالی به روزنامه را در وبلاگ می گذارم تا هم استانی های من در دغدغه ی من شریک شوند . از اینکه مطلب طولانی است پوزش می خواهم )
در خبر ها خوانديم كه عابدي معاون آموزش متوسطه ي آموزش و پرورش استان مازندران اعلام كرد كه براي حفظ و اشاعه ي گويش مازندراني مدارس استان مازندران ساعاتي از برنامه ي آموزشي خود را به تدريس و آموزش گويش مازني اختصاص خواهند داد. اين اقدام از طرف مسئولين استان مازندران هرچند نوشدارويي است پس از مرگ ولي شايد اين نوشدارو معجزه كند و اولن گويش مازندراني را به ميان نسل جديدمازندران برگرداند ثانين مسئولين ديگر استان ها را هم ترغيب كند تا به فكر نجات زبان ها و گويش هاي محلي از خطر انقراض باشند.
امروزه بسياري از گويش هاي محلي در خطر فراموشي و انقراض هستند .بايد چاره اي انديشيد.... فكري كرد ... و اقدامي بايسته انجام داد تا زبان ها و لهجه ها را كه عاملي براي وحدت و وفاق ملي هستند از خطر نابودي نجات داد . در اين كارزار بي امان فرهنگي كه طرفداران يكسو نگري فرهنگي و سوداگران نظم نوين جهاني مي كوشند تا همگان را زير يك سلطه و نظام واحد سياسي و فرهنگي ببرند بي گمان نشانه ها و موئلفه هاي فرهنگي هر ملتي عامل تعيين كننده در حفظ وحدت ملي مي باشد.
هريك از گويش هاي محلي كشورمان به عنوان گويش و لهجه ي مادري بخشي از فرهنگ و هويت قومي آنها به شمار مي رود و منعكس كننده ي ارزش ها ، آداب و رسوم و باور هاي آن قوم و وسيله اي براي ارزش ها از نسلي به نسل ديگر مي باشد.
اصولن تمامي موارد حذف گويش ها بين دو نسل اتفاق مي افتد . به اين معني كه يك نسل دو زبانه يكي از دو زبان را بر حسب شرايط موجود به نسل بعدی منتقل مي كند . از اين رو مهمترين و اصلي ترين عامل اين مرگ و مير فرهنگي را بايد در خانواده ها جستجو كرد ، زيرا اين والدين هستند كه گويش هاي محلي را از ارتباطات كلامي خود حذف مي كنند . نابودي لهجه بستگي به نگرش خانواده ها و مسئولين آموزشي و فرهنگي هر قومي دارد، اين نگرش ها مي تواند در انتخاب و كاربرد زبان و لهجه ها تعيين كننده باشد. گاهي انتخاب زبان و لهجه به prestige و اعتبار اجتماعي هم بستگي دارد و برخي به اشتباه فكر مي كنند كه كاربرد لهجه ها و زبان هاي محلي اعتبار اجتماعي آن ها را كاهش مي دهد . هر چند لهجه هايي شانس براي بقا دارند كه از اعتبار اجتماعي بيشتري برخوردار باشند. نگرش هاي منفي نيز مي تواند در عدم اقبال مردم به گويش محلي موثر باشد اين نگرش منفي مي تواند مانع ار اقبال به شعر و ادبيات و موسيقي آقوام بشود كما اينكه زبان شناسان معتقدند هر زباني وقتي مي ميرد كه آخرين شاعرش مرده باشد.
عوامل اجتماعي و فرهنگي مي تواند در حفظ و اشاعه ي يك لهجه بسيار موثر باشد اگر در مدارس به لهجه ي محلي توجهي نشود اين احساس در بين دانش آموزان پيش مي آيد كه زبان و لهجه ي محلي آنان هيچ كاربردي نداردو يادگيري آن و سخن گفتن به لهجه ي محلي ضرورتي ندارد و همين امر مقدمه اي است براي دوري از گويش محلي....
گویش مردم بندر عباس و استان هرمزگان آمیزه ای از گویش با ریشه ی پهلوی و زبان های دیگر است . زبان هایی که با ورود اقوام و مهاجرین از کشور های مختلف و حتی از نواحی دیگر کشورمان گویش هرمزگانی را تحت تاثیر خود قرار دادند. از عرب های تازی گرفته تا افریقاییها و پرتقالی ها و هلندی ها و انگلیسی ها و چناچه تاریخ می گوید از دیگر نواحی کشورمان چون لرستان و استان فارس هم مهاجرینی در استان هرمزگان ساکن شده اند که هر قومی ویژگی های زبان خود را وارد گویش هرمزگانی کرده است.گویش هرمزگانی در بخشهای مختلف استان البته متفاوت است در شرق استان و در منطقه ی بشکرد بیشتر گویش ها به بلوچی نزدیک تر و در غرب استان به فارس شبیه تر هرچه به مرکز استان نزدیک تر شویم گویش ها شباهت بیشتری به هم پیدا می کنند مثلن گویش شهرهای بندر عباس خمیر رودان و میناب تقریبن به هم شبیه است . به هر حال آنچه ما به آن گویش بندری می گوییم نوع صحبت کردن بیشتر مردم استان است و به نظر می رسد همین گویشی که مردم بندر عباس به آن سخن می گویند برای بیشتر مردم به عنوان گویش بندری و هرمزگانی شناخته می شود. البته در گویش مردم هرمزگان کلماتی هم وجود دارد که جز برای مردم بومی برای دیگران قابل فهم نیست مانند رمیز ( موریانه ) گرمن ( پنبه ) پتروک ( جرقه ی آتش) چوک ( بچه ) و.... و همین کلمات فراموش شده بخشی از هویت فرهنگی هرمزگانی ها را تشکیل می دهد
انتظار مي رود كه در جوامعي مانند هرمزگان كه گويش مردم خصوصياتي فراتر از يك لهجه را دارا هستند از زبان فارسي براي ارتباطات و آموزش هاي كلاسيك استفاده شود و در ساير حوزه ها مانند ارتباطات خانوادگي و محاورات عمومي از گويش محلي استفاده شود. هرچند يكي از دلايل فراموشي گويش بندري گرايش خانواده ها ي هرمزگاني به سخن گفتن به زبان فارسي با فرزندانشان است كه متاسفانه به شكل عجيبي در حال فراگيري است و اين خود ضربه ي مهلكي است بر پيكر فرهنگ ديرپاي هرمزگان . بر اساس بررسي هابيش از 50 در صد گروه سني دانش آموزان ابتدايي بندر عباس با گويش محلي شهرشان آشنايي ندارند و خانواده هايشان با زبان فارسي با آنها صحبت مي كنند . هر چند در محلات قديمي شهر مانند خواجه عطا ، سيم بالا ، نايبند سورو و مناطق حاشيه اي مانند شمال كمر بندي و دوهزار هنوز هم خانواده هايي هستند كه ساختار سنتي فرهنگي خود را حفظ كرده اند و بندری صحبت كردن را به فرزندان خود مي آموزند ولي ميزان كاربرد زبان فارسي در طبقات متوسط به بالا و افراد تحصيلكرده رو به افزايش است و مي توان به راحتي پيش بيني كرد كه تا يك دهه ي ديگر از گويش بندري در ميان طبقه متوسط هرمزگاني اثري به جا نخواهد ماند.... تاسف بيشتر از اين است كه تقريبن بيشترين علاقمندان به فارسي صحبت كردن را دختران تشكيل مي دهند و اين دختران به عنوان مادران آينده نقش عمده اي در زبان آموزي به فرزندان خود را دارند و طبيعي است كه در آينده با فرزندان خود به گويش بندري صحبت نمي كنند. جاي تاسف است كه مسئولين اداره ي فرهنگ و هنر( ارشاد ) استان نسبت به اين زوال فرهنگي بي تفاوت شده اند و كوچكترين هزينه اي براي حفظ و اشاعه ي فرهنگ و زبان بومي نمي كنند .

پس چه بايد كرد ؟!
1- حفظ و اشاعه ي گويش بندري نتيجه ي يك حركت جمعي است و اداره ي كل فرهنگ و هنر استان بايد با همكاري ساير ادارات از جمله آموزش و پرورش ، راديو تلويزيون استاني ، شهرداري و... كميته ي خاصي را تشكيل دهند و با بكار گيري از تمامي ظرفيت فرهنگي استان ( بدون گرايشات سياسي و اعتقادي ) راهكار هايي را در جهت حفظ و گسترش لهجه ي بندري پيش روي مديران فرهنگي بگذارند.
2- هرچند خانواده اولين محل آموزش زبان به فرزندان است ولي اين آموزش تحت تاثير نگرش هايي است كه از بيرون از خانواده شكل گرفته ، به نظر بسياري از جامعه شناسان مدرسه مهم ترين حوزه اي است كه در بكار گيري گويش محلي مي تواند موثر باشد. قبل از هر چيز لازم است مسئولين آموزش و پرورش به صراحت براي مديران و آموزگاران روشن كنند كه بكار گيري گويش محلي در محيط مدرسه و حتي كلاس درس مانعي ندارد و آموزگاران بومي دقايقي از كلاس درس را با گويش محلي بندري با دانش آموزان ارتباط بر قرار كنند.
3- يكي از خدمات قابل تحسين نظام جمهوري اسلامي گسترش شبكه هاي راديو تلويزيون محلي است ، شبكه هاي محلي براي اين منظور راه اندازي شده اند تا صدا و تصوير فرهنگ ها ي اقوام ايراني را گسترش و اشاعه دهند. شبكه هاي محلي راديو و تلويزيون مي تواند مناسب ترين رسانه براي تبليغ لهجه ي محلي محسوب شود . متاسفانه راديو تلويزيون استاني خليج فارس سهم ناچيزي را به پخش برنامه با گويش بندري اختصاص داده . بهتر است تا حد امكان بيشتر برنامه ها بخصوص برنامه هايي كه براي سنين پايين تر تهيه مي شود با گويش بندري پخش شود . ( اين توجيه مديران راديوتلويزيون را قبول ندارم که مخاطبين برنامه ها از هم وطنان ديگر هم هستند ) ، چرا كه علاوه بر مراكز ديگر استان ها بيش از ده شبكه ي سراسري براي سنين مختلف برنامه به زبان فارسي پخش مي كنند.
4- مسئولين و شخصيت هاي سياسي ، فرهنگي و ورزشي استاني كه بومي هستند در هنگام حضور در رسانه ها با گويش بندري صحبت كنند تا افراد جامعه همذات پنداري كنند .
زبان فارسي شيرين است و يكي از افتخارات تمدن ايران عزيز زبان فارسی است که هویت ملی ما با آن شناخته می شوداما در كنار حفظ زبان ملي كشور عزيزمان حفظ گويش ها و لهجه هاي اقوام ايراني از جمله هرمزگان نشينان هم مي تواند به وحدت ملي و قومي كمك كند ... به هر حال وقت آن رسيده كه تمامي افراد هرمزگاني اين احساس را داشته باشند كه حفظ و حراست از گويش ، پوشش ، موسيقي و ميراث فرهنگي گذشتگان بر همگان واجب است . گويش بندري هم با ارزش هاي فرهنگي هرمزگان گره خورده پس :
گويش بندري را پاس داريم....
http://latidan3.blogsky.com
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|